خدا جون فقط تویی که از همه چیز آگاهی

واسه آرزوی ظهور یه صلواتم کفایت میکنه

برگشتم

سلام .

من برگشتم .

کلی خاطره دارم . کلی تغییر کردم

اما فعلأ اومدم بگم اونایی که یه نظر میان تو کلبه ام و میگن ما رو ادد کن ، عمرأ ادد نمیشن .

من اومدم چون واسه بعضی ها دلتنگ شده بودم ، پس به اونایی که میان واسه کنجکاویه کودکانه توصیه میکنم اینجا سرک نکشن ، چون به چیزایی که میخوان نمیرسن . پس فوضولی ممنوع ( شامل دوستای گلم نمیشه )

فعلأ همین 

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1390ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط kimia  | 

"هو المحبوب"

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

با کلی تاخیر اومدم

با کلی خبرای خوب و انرژی

این روزا دنیا بر وقف مراد من تنها میچرخه .

یه معدل تاپ ، تعطیلاتی که همش با دوستام خوش گذشته ، خونواده و آشنایی هایی که تازه قدر نعمت وجودشون رو میدونم . شروع ترمی که میدونم نظیرش رو تا حالا نگذروندم و همراهی که ...

میدونی چیه؟ من یه عمر دنیا رو گشتم تا یه همراه پیدا کنم ، اما همشون یه مشت نامرد بودن که فقط منافع خودشون رو میخواستن ...

اما الان یه نفر رو پیدا کردم که حاضرم یه عمر دورش بگردم ...

خدا جون مرسی ، ازت ممنونم ، الحق که دیر فهمیدم چی هستی

+ نوشته شده در  شنبه 16 بهمن1389ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

هر مانعی می تواند یک شانس باشد

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی میتواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد
."

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 بهمن1389ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

بازم شکر

سلام

 ۱ . خدا رو شکر .

این روزا خدا با کاراش از رو میبرتم !!! تا میام از نبود یه چیزی شاکی شم و بهش گلگی کنم ، میبینم واسم محیاش کرده .

انشاالله شماها هم مثل من بشید .

 ۲ . خدا رو شکر .

خانواده خوبی دارم و هیچوقت پشتم رو خالی نمیکنن و من روز به روز بیشتر و بیشتر بهشون مدیون میشم .

 ۳ . خدا رو شکر .

تو این ۲۰ سال با خیلی آدما و آدم نماها گشتم و از هر مدلشون حداقل با یکیشون دوست بودم . اما الان از دوستای خوبم ۲تا توی دانشگاه هستن ، یکی تو لحظه لحظه زندگیم ، ۳ تا از قدیم . بین اینا هم فقط ۲تاش صمیمیه که واقعا دوسته . بقیشون ... بیخیال و واسه همون چندتا دوست که دوستن هم خدا رو شکر

 ۴ . بنده شکرگذاری شدم و خدا هم کارامو درست میکنه .

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط kimia  | 

خدا رو شکر

سلام

خوبید انشاالله؟؟

اومدم که زود برم

هم خوشحالم هم ناراحت

ناراحت که ...

صبح بهم خبر دادن شوهر دوستم از زخم اثناعشر فوت کرده ، پسر ۳۰ ساله . طفلکا عقد بودن ...

خدا رحمتش کنه ، صبح جمعه ام خراب شد ... و متأسفانه به مراسم تشیع هم نرسیدم ...

خوشحالم چون دارم زندگی میکنم و نفس میکشم . این روزا چند بار تا پرتگاه مرگ رفتم ، آدمایی رو دیدم که واسه مردن لحظه میشمارن ...

خدا رو شکر که از نعمت سلامتی برخوردارم .

خدا رو شکر که میتونم از خدا سپاسگذاری کنم .

خدا رو شکر که اطرافن اتفاقات خوب می افته و خبرای خوب میشنوم و کارام رو غلطک افتاده .

خدا رو شکر که یه همراه خوب بهم داده ...

شکر ...

انشاالله همه یه خواسته هاشون برسن به جز دشمنا ...

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه 3 دی1389ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

شب عاشورا ...

حسین (ع) را منتظرانش کشتند

ای منتظران مهدی (عج) به هوش باشید

 

سلام .

آخ جون بلاخره فردا با یه هیئت سینه زنی میکنم.

خدا رحمت کنه بابامو ، بعد بابا بزرگ خدا بیامرزم شب عاشورا که خونه مامان بزرگم همه فامیل جمع بودند و تو حیاط سر دیگ ،حلیم هم میزدند ، یه هیئت از سینه زنهای حرم علی ابن حمزه میومد تو حیاط و سینه میزدن و بابام نذری میداد ، اما ۲ سال بیشتر نتونست نذرش رو ادامه بده و خودش رفت ...

بعد بابام دیگه رسم شد ...

امسال پنجمین سالی میشه که هیئت سینه زن های اباعبدالله میاد تو حیاط خونه مامان بزرگم و سینه میزنن . مردای فامیل میرن قاطی دسته و ماها هم از بالای صبحانه خوری سر دیگ باهاشون سینه میزنیم .

چقدر دلم واسه شب عاشورا تنگ شده بود !!!

 

راستی منم میخوام مثل مردم کوفه منتظر امامم باشم ؟

اگه آقام اومد ، نکنه بهش شک کنم !!!

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

"تصویری از سر بریده مولامون امام حسین(ع)"

 

سری به نیزه بلند است در برابر زینب          خداکند که نباشد سر برادر زینب

در موزه لوور پاریس پرده سیاه قلمی موجود است که بر کرباس ترسیم شده و طبق بررسیهای باستان شناسی بیش از هزار و سیصد سال از ترسیم آن می گذرد و نام راهب نصرانی به خطّ لاتین قدیم در سمت راست پایین تصویر حک شده است.

بر اساس مستندات تاریخی این تابلو را یک راهب نصرانی در محلّ رأس الحسین حلب پس از مشاهده سر مطهر حضرت سیّدالشّهدا(ع) بر سر نیزه یزیدیان ترسیم کرده است.

این پرده پس از دست به دست شدنهای متوالی، توسّط فرانسویها از آلمانیها خریداری و اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.

تصویر فوق عکسی از این سیاه قلم است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط kimia 

توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی

سرت از پیکر پاکت که لب تشنه بریده               بدنت را که به خاک سیه کشته کشیده

به لب آب روان کشته لب تشنه که دیده           چه بود جرم و گناهت که مرمل بدم آیی

تن عریان تو خونین به زمین در بر زینب             شده در لوجه خون غرق مه عنبر زینب

نبود بی تو دگر تاب و توان یاور زینب                 چه کند خواهر افسرده به هنگام جدایی

ببرد خفته به خون قاسم و عبدلاه و جعفر       بدم تیغ جفا کشته تو دیدی علی اکبر

نه سلاح و نه علم آن دل عباس دلاور              همه یاران تو در کربلا گشته فدایی

نه سری در بدن تو که ببوسم سر و رویت       نه تو را نای و گلویی که زنم بوسه گلویت

نه گلابی که بشویم بدن قاریه گویت               نه لباسی زتو برجا نه سلاحی نه عبایی

توی آن غرق به خونین که بزرگ شهدایی       تو عزیز دل زهرا تو حسین خون خدایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط kimia 

گریه پیامبران بر مصیبت امام حسین علیه السلام

گریه حضرت آدم بر امام حسین علیه السلام

صاحب كتاب درالیمین در تفسیر این آیه مباركه از قرآن كریم "فتلقی آدم من ربه كلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم" می فرماید: خلاصه معنی چنان است كه آدم (ع) در ساق عرش كلمه چند نگریست، جبرئیل او را بیاموخت كه بدان كلمات كه اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن كند:

قال: "یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منك الاحسان."

خدا را بدین كلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسید آتش از قلبش برانگیخت و آب از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد كه در ذكر پنجم قلب من بشكافت و اشک من جاری شد؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود كه همه مصیبت‌ها در نزد او كوچك باشد. گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟

گفت: كشته می شود در حالتی كه تشنه باشد و بی كس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی كه می گوید: "وا عطشاه وا قله ناصراه" تا گاهی كه از تشنگی چشمش چنان تاریك می شود كه آسمان را نتواند دید و هیچ كس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ . پس، او را می‌كشند چنانكه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت می برند و سر او و اصحاب او را بر سنان‌ - نیزه‌ها - می كنند و در شهرها می گردانند و اهل‌بیت او را اسیر می گیرند. و این صورتی است كه از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است.

چون این سخن به پایان رفت آدم و جبرئیل چون زن بچه مرده گریستند.


اطلاع یافتن حضرت نوح (ع) از شهادت امام حسین(ع)

هنگامی كه حضرت نوح(ع) بر كشتی سوار شد و روی زمین را گردش نمود و به زمین كربلا رسید، زمین كربلا كشتی او را نگاه داشت. حضرت نوح از خطر غرق شدن ترسان شد و گفت:

الهی طفت جمیع الدنیا و ما اصابنی فزع مثل ما اصابنی فی هذه الارض؛ پروردگارا، من جمیع دنیا را گردش كردم و در هیچ موضعی نظیر این زمین خوفناك ندیدم .

فنزل جبرئیل و قال: " یا نوح فی هذا الموضع یقتل الحسین سبط محمد(ص) خاتم الانبیاء وابن خاتم الاوصیاء؛ در این موقع جبرئیل نازل شد و گفت: اینجا مكانی است كه سبط خاتم انبیاء و فرزند خاتم اوصیاء كشته خواهد شد .

نوح گفت: قاتل او كیست؟

جبرئیل گفت: قاتل او كسی است كه اهل هفت آسمان و زمین او را لعنت می كنند .

پس، لعنت كرد او را نوح چهار مرتبه. پس كشتی حركت كرد تا كوهی ظاهر شد و بر آن قرار گرفت.


حضرت ابراهیم(ع) و گذر او از قتلگاه امام حسین علیه السلام

هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟

جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.

حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟

گفت: آن كسی است كه اهل آسمان‌ها و زمین او را لعنت خواهند كرد.


حضرت موسی(ع) و عبور از كربلای امام حسین علیه السلام

روایت شده موقعی كه حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون به زمین كربلا عبور كردند بند نعل حضرت موسی (ع) پاره شد و خاری به پای آن بزرگوار خلید و خون جاری شد. گفت: پروردگارا، مگر چه گناهی از من صادر شده كه بدین كیفر گرفتار شدم؟

خطاب رسید: خون حسین(ع) در این موضع ریخته خواهد شد. خون تو نیز برای این كه با خون آن حضرت موافقت كند جاری گردید.

موسی(ع) گفت: حسین كیست؟

خطاب رسید: حسین سبط محمد مصطفی و فرزند علی مرتضی است.

موسی گفت: كشنده آن حضرت كیست؟

وحی شد: كشنده او كسی است كه ماهیان دریا و وحوش صحرا و پرندگان هوا او را لعنت خواهند كرد.

موسی (ع) هم بر یزید لعنت كرد .


حضرت سلیمان (ع) و مقتل حسین علیه السلام

مروی است كه سلیمان(ع) بر بساط خویش جای داشت و در هوا عبور می كرد. ناگاه روزی از زمین كربلا خواست درگذرد، باد بساط او را به دوران انداخت، چنان كه سلیمان بیمناك شد تا مبادا او را به خاك افكند. در این وقت باد از وزیدن بایستاد و بساط او به خاك در افتاد .

فرمود: ای باد تو را چه افتاد كه ساكن گشتی؟ گفت: مقتل حسین بن علی اینجاست.

سلیمان گفت: كشنده او چه كسی است؟

گفت: لعین اهل سماوات و الارض، یزید.

پس سلیمان دست برداشت و او را لعن فرستاد و به دعای بد یاد كرد. در این وقت جن و انس ایمن گشتند و باد وزیدن گرفت و بساط طریق سلامت سپرد.


گریه حضرت زكریا بر امام حسین علیه السلام

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید: حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد. جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت. روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟

خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص) .

كاف اسم كربلا، هاء هلاكت خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .

زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟


حضرت عیسی (ع) و كربلای حسین علیه السلام

در خبر است كه عیسی(ع) را با حواریون گذر به اراضی كربلا افتاد، ناگاه شیری را نگریستند كه طریق را بر روندگان مسدود ساخته بود. شیر به سوی عیسی(ع) پیش آمد و فرمود:

انی لم ادع لكم الطریق حتی تلعنوا یزید قاتل الحسین (ع) .

نمی گذارم شما درگذرید الا آن كه یزید را كه كشنده حسین(ع) است لعن كنید.

عیسی فرمود: حسین كیست؟

قال: سبط محمد النبی الامی و ابن علی الولی ؛ سبط پیامبر و فرزند علی ولی الله است .

عیسی (ع) پرسید: قاتل او كیست؟

گفت قاتل او یزید ملعون است كه وحوش بیابانها و درندگان صحراها خاصه روزهای عاشورا او را لعن كنند .

پس عیسی دست برداشت و لعن كرد بر یزید و نفرین فرستاد بر او. در این وقت شیر از طریق كناری رفت و حواریون ایمن شدند و به جانب مقصود عبور كردند .


حضرت محمد (ص) و تربت امام حسین علیه السلام

ابوبصیر گوید امام صادق(ع) فرمود: جبرئیل بر رسول خدا(ص) فرود آمد. در آن هنگام حسین(ع) نزد حضرتش به بازی مشغول بود. پس جبرئیل او را آگاه ساخت كه امتش این فرزند را می كشند. رسول خدا(ص) گریست و سپس جبرئیل عرض كرد: آیا تربتی را كه بر روی آن كشته می شود به شما نشان دهم؟

امام ادامه دادند: ناگاه فاصله میان محل نشستن رسول خدا(ص) و قتلگاه حسین(ع) در زمین فرو رفت، به طوری كه دو مكان به هم متصل شدند و جبرئیل مشتی از آن خاك برگرفت. سپس در كمتر از یك چشم بر هم زدن دو مكان از هم دور شدند و به حالت اول خود بازگشتند. سپس جبرئیل خارج شد در حالی كه می فرمود: خوشا به حال تو ای خاك و خوشا به حال آن كه در اطراف تو كشته می شود.

البته گفتنی است در این زمینه روایات دیگری نیز درباره سایر پیامبران مانند حضرت اسماعیل موجود است كه طالبان می‌توانند به بحارالانوار مرحوم شیخ محمدباقر مجلسی (ره) ، جلد 44 و كتاب خصائص الحسینیه، مراجعه نماید .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آذر1389ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط kimia  | 

عجیبه !!!

سلام

ببخشید که هنوز خیلی از نظرها رو جواب ندادم  ، آخه حس نوشتنم میپرید .

قول میدم تا فردا جواب همه کامنتاتون رو بدم مهربونای خودم .

راستش من چندتا نذر یا میشه گفت عهد با خودم کردم .

شاید شما هم مث خیلی ها بخندید .

یکیش اینه که تا ۲۰ محرم به صورتم رنگ روغن نزنم ، دیگریش اینه که تا ۲۵ محرم فقط مداحی گوش بدم .

دو سه روز پیش رفتم یه جا مهمونی ( حالا نمیشه گفت کجاس ، فامیل نزدیکه ) فیلم عقد گذاشته بودن و بزن و برقص . منم سرم پایین بود ، گفتن تو چته؟ منم عقیده ام رو بهشون گفتم . یهو یه خانوم ۴۰ ساله بهم گفت : عزیزم این عقایدیه که پدر و مادرا کردن تو گوش بچه هاشون ، وگرنه امام حسین ۱۴۰۰ سال پیش شهید شده !!! حالا یه جنگی بود ، اونم جنگید و شکست خورد !!! دیگه ما که نیاید تا آخر عمر عزاداری کنیم و مشکی بپوشیم !!! یا این دسته ها میبینی چقدر مسخره هستن !!!

منم گفتم : عقیده شما محترمه ، اما عقیده من چیزیه که عرض کردم .

 

بعدأ نوشت ۱ : نمیدونم چرا آقا ظهور نمیکنه ؟

بعدأ نوشت ۱ : جواب سوال منو کسی میدونه ، که چرا روز دهم که امام حسین شهید میشه ، شب شام غریبانه و بعد دسته ها جمع میشه و دیگه همه درگیر خودشون و نفسشون میشن ؟ یعنی ما منتظریم اماممون رو شهید کنن و بعد بشینیم سر جامون ؟

بعدأ نوشت ۳ : من دیوونه سید ذاکرم ، آدم رو به جنون میندازه ، خدا رحمتش کنه که اینهمه در حقش جفا کردن .

بعدأ نوشت ۴ : یه مداحی از حاج مصطفی گراشی آپلود کردم و از  که با هم بار شنیدنش دلم میلرزه .

اگه دوست داشتید دانلود کنید و ما رو هم دعا کنید

یاعلی

لینک دانلود :

 http://www.4shared.com/audio/nJXyq3OT/__1_.html

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آذر1389ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط kimia  | 

مطالب قدیمی‌تر